السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

197

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

كه طايفهء جنّ نوحه‌سرائى ميكنند و شعرى بدين مضمون ميخوانند . جبينش رسول خدا مسح كرد * از آن است برقى كه در خدّ اوست بود باب و مامش بزرگ قريش * همى بهترين جدّ مگر جدّ اوست راوى گفت : سپس از كربلا به مقصد مدينه حركت كردند بشير بن جذلم گفت : چون بنزديك مدينه رسيديم علىّ بن الحسين فرود آمد و بارها را باز كرد و خيمه‌اش را بر پا ساخت و زنان را پياده نمود و فرمود : اى بشير خدا پدرت را رحمت كند او شاعر بود تو هم شعر سرودن توانى ؟ عرض كرد : آرى يا ابن رسول اللَّه من هم شاعرم حضرت فرمود : وارد شهر مدينه بشو و مرگ ابى عبد اللَّه را اعلام كن بشير گفت : اسبم را سوار شدم و بتاخت وارد مدينه شدم چون به مسجد پيغمبر رسيدم صدا بگريه بلند كردم و شعرى بدين مضمون انشاد كردم .